داستان های زیبا در مورد نماز

یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.

آن عالم می گوید : « من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد».


ادامه نوشته

اهمیت نماز

خداوند:بنده من هنگامی که تو به نماز می ایستی.

 من آنقدر به تو گوش فرا می دهم که گویی همین

 یک بنده را دارم اما توآنقدر بی خیال می گذری 

که انگار  صدها خدا داری...

 صدها خدا ................