🔻کوچه ما...
🔻کوچه ما...
🔹کوچه ما سرازیری تندی دارد و پیرمردی هر روز در ابتدای کوچه، در انتهای سرازیری می نشیند و به من لبخند می زند.
🔸با خود می گویم امروز از او می پرسم به چه می خندی؟
از کوچه پایین آمدم، اما انگار او رفته بود.
🔹انگار سراشیبی را تمام کرده بود و باز لبخندی برای من به جا گذاشته بود.
🔸کوچه ما هنوز سراشیبی تندی دارد، اما من دیگر نمی توانم تند پایین بیایم.
🔹گاهی که نفسم می گیرد، می نشینم و به بچه هایی که تند تند پایین می آیند می خندم.
🔸دیروز پسربچه ای از من پرسید بابابزرگ، چرا می خندی؟
👌زندگی کوتاه است و سریع تر از آن چیزی که می پنداریم خواهد گذشت.
+ نوشته شده در ساعت توسط میر
|