🔻آفتاب و مهتاب...

🔹پیرمردی از مریدان خود پرسید هیچ کاری و اثری از شما سر زده است که سودی برای دیگری داشته باشد؟

یکی گفت من امیر بودم.

🔸گدایی به در خانه من آمد و چیزی خواست؛من جامه خود و انگشتر ملوکانه به او دادم و او را بر تخت شاهی نشاندم و خود به حلقه درویشان پیوستم.

🔹دیگری گفت از جایی می گذشتم.

یکی را گرفته بودند و می خواستند که دستش را ببرند.

من دست خود فدا کردم و اینک یک دست ندارم.

🔸پیرمرد گفت شما آنچه کردید، در حق دو شخص معین کردید.

مؤمن چون آفتاب و مهتاب است که منفعت او به همگان می رسد و کسی از او بی نصیب نیست.

آیا چنین منفعتی از شما به خلق خدا رسیده است؟

📚برگرفته از نورالعلوم شیخ ابوالحسن خرقانی، به کوشش عبدالرفیع حقیقت، صفحه 81