داستان هاروت و ماروت و ستاره ی زهره
داستان هاروت و ماروت و ستاره ی زهره
فرشتگان به خدا عرض کردند:
خدایا بندگان را آفریدی که تو را نافرمانی کنند؟
خداوند فرمود:
اگر آن نیروی شهوت که در آنها است در شما بود، شما نیز چنین می کردید.
گفتند: خداوندا سزا نیست که تو را نافرمانی کنیم .
خداوند فرمود از میان خود دو فرشته برگزینید.
آنها هاروت و ماروت را برگزیدند که از همه پارساتر بودند.
خداوند در آنها نیروی شهوت آفرید و روانه ی زمین کرد تا در میان مردم داور و کارگزار باشند.
به آنها سفارش کرد که شرک میاورید، خمر نخورید، زنا مکنید، آدم مکشید، گوشت خوک مخورید و در داوری ستم و بیداد مکنید!
به زمین آمدند، روز کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند.
روزی زنی زیبا و پادشاه زاده از کشور پارس نزد آنها به داوری آمد .
هاروت و ماروت از زیبایی زن هوای او را کرده،داوری وی به تاخیر انداختند.
او را به خانه ی خود دعوت کردند تا کام دل از او برگیرند.
زن گفت:
اول باید بت پرست شوید، آدم بکشید و شراب بنوشید!
بعد از سه بار سر باز زدن سرانجام پدیرفتند!
اما گفتند از آن میان تنها شراب خوردن بر ما آسانتر است!
پس خمر خوردند و مست شدند،
کام از آن زن برگرفتند،
در آن حال کسی از آنها آگاه شد،
از ترس فاش شدن راز او را کشتند!
تا هم شراب خواری، هم زنا کاری، هم آدم کشی مرتکب شدند!
در آن حال خداوند فرشتگان را از کار آنها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین از خداوند آمرزش خواستند!
نوشته اند که به آن زن اسم اعظم آموختند و او به آسمان شد، فرشتگان او را مانع شدند و خداوند صورت وی بگردانید تا ستاره ای سرخ در نزدیکی زمین شد!
نام او به عربی زهره،
به فارسی ناهید،
و به زبان نِبطی بیدخت است!
#کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری